Tea

به مناسبت 35 سالگی

امروز 35 سالم شد. به گذشته فکر میکنم.
سال 88 است و تازه پشت لبهایمان سبز شده است. خیز برداشته ایم که آنچه دانشجویان در 76 ناتمام گذاشته اند تمام کنیم. امیدمان بالا است اگر امروز نشد حتماً فردا میشود. روزها از پس هم میگذرد و کم کم همه چیز فرو میریزد.
سال 96 است و اعتراضات بالا گرفته است باز هم اعتراض اینبار برای معیشت و سفره ای که آب میرود. و 98 می آید و هواپیمای اوکراینی و 176 مسافر و……
و امان از 1401 به قول محمود درویش

خون در روشنایی روز
خون در تاریکی
و خون در سخن!
و روزهایی که که چون سال میگذشت و پشت هر نامی قصه ای بود که ما بودیم و هر جوانی بر خاک افتاد تکه ای از ما بود و ما در این سالها تکه تکه شدیم
میدانی گلوله چطور آدم را میکشد؟ اول خاطرات از بین میروند و بعد کم کم نامها کم رنگ میشود. امید کم کم محو میشود و خون آخرین چیزی است که از بدن خارج میشود
شاید برای همین بود که در زمانه جنگ بیش از هر زمانی آرام بودیم شاید از مرگ تنها خون باقی مانده بود
من بسیار عمر کرده ام 8 سال بیش از ندا، 10 سال بیش از محسن روح الامین، 13 سال بیش از مهسا، 19 سال بیش از نیکا و 26 سال بیش از ریرا و کیان
در محوطه دانشگاهی با هزاران کیلومتر فاصله از شهرم نشسته ام و به خویش فکر میکنم. قلبم فشرده است از روزگاری که بر ایران گذشت و از امیدی که بر باد رفت. از دویدن هایی که به هیچ جا نرسید و دوستانی که امروز هرکدام در گوشه ای از جهان هستیم.
دخترکی با موهای طلایی با لبخند به سمتم می آید و میپرسد R u Ok? و من به سختی لبخند میزنم. خوشحال از نجات دادن زندگی من به سمت نفر بعدی میرود!
باران شروع میشود، آدم ها فرار میکنند گویی گلوله ها در حال شلیک هستند. صدای رعد و برق همچون صدای جنگنده است. دختری دست در دست پسری میدوند. شاید هم سن و سال نیکا باشد.
و از خود میپرسم راستی رنگ موهای ژینا چه رنگی بود.

پینوشت: R U Ok یک کمپین است که در آن افراد به مسئله افسردگی و خودکشی توجه میکنند
و در انتها تبدیل به یک کمپین احمقانه شده است که یک نفر مثل ربات به سمت دیگری میرود و میپرسد R u OK و او هم میگوید yes و نفر بعدی با شعار مکالمه زندگی یک نفر را نجات میده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *