در زمان کودکی شلنگ آب را بر میداشتم و به سراغ مورچه ها میرفتم و آن ها را غرق میکردم اما همیشه مطمئن میشدم که چندتا از آنان باقی بمانند. میخواستم آنان که باقی میماندند قدر زندگیشان بیشتر بدانند و اینقدر اسیر کارگری نمانند. مسیر زندگیشان عوض شود و دیگر کار دیگران را تکرار نکنند. بفهمند که زندگی میتواند به همین سادگی تمام شود پس آنگونه که میخواهند زندگی کنند
بیشتر بخوانید »نامهها و روایتها
نامه ای به صابر در زمانه خشم و خون
ادت هست شبی در میان آتش و خون نشسته بودیم. رگبار شعارها از پنجره داخل میشد و از خود میپرسیدیم چه میشود. من از تاریخ، اسلام و جامعه شناسی گفتم تا خود را آرام کنیم که از هر طرف نگاه کنیم میشود یعنی باید بشود. این روزها به خود میگویم نکند که نشود. نکند خون در زمین فرو رود و یادمان برود چهره جوانانی که جز زندگی چیزی برای عرضه نداشتند. نکند از خون جوانان وطن هیچ نروید
بیشتر بخوانید »نامه ای به صابر- تولد با چاشنی فلسفه
طبق تقویم امروز تولدم است و وارد 36 سالگی میشوم. نه اینکه روز تولد یا عدد سنیم مهم باشد، اما به قول مردان پروژه یک مایل استونی است که آدم بفهمد کجای کار ایستاده است. به نظرم دهه 30 زندگی آدم، دهه پذیرش و اعترافات سخت است.
بیشتر بخوانید »شعارها نمیمیرند
پرده اول زنی در سلول است و دارد به سقف نگاه میکند و هیچکس نمیداند در ذهن او چه میگذرد. شاید به روزهای آخر عمر خویش مینگرد و شاید به عزیزی که دیگر نمیتواند ببیند. شاید آرزو کرده باشد که ای کاش بهای آزادی اینقدر سنگین نبود. آذر 88 است و احتمالاً در خیابان صدای شعارها به گوشش رسیده باشد. …
بیشتر بخوانید »نامه ای به صابر- هنوز از بهمن میکشیم
سلام صابر جان نامه ات به دستم رسید. اگر از حال من میپرسی که تعریفی ندارد. شهری که در ان زندگی میکنم اصلا شبیه به شهری که در من زندگی میکند نیست. ادمهای اینجا نمیدانند ایران کجاست نمیدانند چطور میشود جنازه بر جنازه تلنبار کرد. نمیفهمند چطور باید از ترس جان دویید. نمیفهمند چطور میشود یکشبه پیر شد.ایرانیان اینجا هم …
بیشتر بخوانید »نامه ای به صابر – نسل ما را امریکن پای فریب داد
اگر از حال ما میپرسی که غم هجرت کم کم دارد از بین میرود و جایش را به اندکی خوشی میدهد شاید از این رو است که اوضاع خانه اندکیبهبود یافته و به ما مجالی برای دیدن خارج داده است.
بیشتر بخوانید »به مناسبت 35 سالگی
امروز 35 سالم شد. به گذشته فکر میکنم.سال 88 است و تازه پشت لبهایمان سبز شده است. خیز برداشته ایم که آنچه دانشجویان در 76 ناتمام گذاشته اند تمام کنیم. امیدمان بالا است اگر امروز نشد حتماً فردا میشود. روزها از پس هم میگذرد و کم کم همه چیز فرو میریزد.سال 96 است و اعتراضات بالا گرفته است باز هم …
بیشتر بخوانید »پاسخی به صابر
دوست خوبم صابر نامه ای به طنز برایم نوشته است برای همین من هم در پاسخ نامه ای به او نوشتم. نامه صابر را اینجا بخوانید. درود بر یگانه اکونومیست صنعت نفت ایراناگر از حال ما میپرسی که ملال بسیار است و دوری جمع دوستان ملالش را بیشتر میکند. الکی گفتم اینجا زبان انگلیسی و فارسییم به مراتب ضعیف تر …
بیشتر بخوانید »یک مهاجر
از امروز من یک مهاجرم
بیشتر بخوانید »رضایت شغلی براساس مهندسی ارزش با چاشنی فلسفه
سوالی که این روزها زیاد از من پرسیده میشود این است که آیا از شغل وکالت راضی هستی یا نه؟ آیا مهندسی بهتر بود یا وکالت؟ پاسخ این سوال وقتی پیچیده تر میشود که پاسخ میدهم رضایت بیشتری دارم اما درآمد کمتری دارم در فرهنگ عمومی ایرانیان پول و شادی و موفقیت مفهومی مستقیم با یکدیگر دارند به این معنا …
بیشتر بخوانید »