نامه هایی به صابر

نامه ای به صابر در زمانه خشم و خون

تظاهرات دی

ادت هست شبی در میان آتش و خون نشسته بودیم. رگبار شعارها از پنجره داخل میشد و از خود میپرسیدیم چه میشود. من از تاریخ، اسلام و جامعه شناسی گفتم تا خود را آرام کنیم که از هر طرف نگاه کنیم میشود یعنی باید بشود. این روزها به خود میگویم نکند که نشود. نکند خون در زمین فرو رود و یادمان برود چهره جوانانی که جز زندگی چیزی برای عرضه نداشتند. نکند از خون جوانان وطن هیچ نروید

بیشتر بخوانید »

نامه ای به صابر- تولد با چاشنی فلسفه

طبق تقویم امروز تولدم است و وارد 36 سالگی میشوم. نه اینکه روز تولد یا عدد سنیم مهم باشد، اما به قول مردان پروژه یک مایل استونی است که آدم بفهمد کجای کار ایستاده است. به نظرم دهه 30 زندگی آدم، دهه پذیرش و اعترافات سخت است.

بیشتر بخوانید »

نامه ای به صابر- هنوز از بهمن میکشیم

سلام صابر جان نامه ات به دستم رسید. اگر از حال من میپرسی که تعریفی ندارد. شهری که در ان زندگی میکنم اصلا شبیه به شهری که در من زندگی میکند نیست. ادمهای اینجا نمیدانند ایران کجاست نمیدانند چطور میشود جنازه بر جنازه تلنبار کرد. نمیفهمند چطور باید از ترس جان دویید. نمیفهمند چطور میشود یکشبه پیر شد.ایرانیان اینجا هم …

بیشتر بخوانید »

پاسخی به صابر

دوست خوبم صابر نامه ای به طنز برایم نوشته است برای همین من هم در پاسخ نامه ای به او نوشتم. نامه صابر را اینجا بخوانید. درود بر یگانه اکونومیست صنعت نفت ایراناگر از حال ما میپرسی که ملال بسیار است و دوری جمع دوستان ملالش را بیشتر میکند. الکی گفتم اینجا زبان انگلیسی و فارسییم به مراتب ضعیف تر …

بیشتر بخوانید »